Sexy داستان. Hot Girls

همسایه عاشق کس دادن داستان سکسی کلیپ ایرانی

sexy داستان

سهیلا گفت میخواد در مورد یه موضوع مهی باهام حرف بزنه که اصل زندگی اش هست. وای سهیلات مرد وای وای سهیلا مرد یه قلوپ ازش خورد سریع منم گفتم خدای من چه کنم چه کنم دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم باید سهیلا رو مرده فرض میکردم. It was late so there weren't too many people at the bar. به نیما هم زنگ زدم گفتم با ماشینت بیا دنبالم بریم یه چرخی بزنیم. I was fighting depression alone, now raising chi.

Nächster

داستان زیبای من و مامان نگین 18+

sexy داستان

گفت باشه مشکلی نیست من با مامان بابام و مامان بابات میریم بیرون میگردیم و بعدش هم میریم پارک و بیرون غذا میخوریم شما هم غذا توی قابلمه هست بریزین و بخورین گفتم چشم اونم گفت که خوب دیگه بریم همه رفتن آماده شدن و رفتن بعد به آرزو گفتم دیدی گفتم مکان جور میشه گفت آره دمت گرم گفتم بریم تو اتاق رفتیم خوابیدیم روی تخت و من بهش گفتم آماده ای ؟ گفت چرت و پرت نگو مگه میخوای بمب بزنی که میگی آماده ای ؟ گفتم شاید از بمبم بد تر باشه گفت باشه آمادم تا اینو گفت شروع کردیم به لخت شدن بعدش سریع لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع کردیم به لب بازی بعدش آروم آروم اومدم پایین گوشش رو کردم توی دهنم گردنش رو کامل براش لیس زدم زبونم روی شکمش حرکت دادم اومدم پایین شرتش رو در آوردم و زبونم رو کشیدم روی کسش آروم آروم زبونم رو روی کسش حرکت میدادم بعد از کس لیسی حسابی بهش گفتم بیا برام ساک بزن گفت تاحالا ساک نزدم نمیدونم چه طوریه گفتم کاری نداره که بکنش توی دهنت و جلو عقب برو ولی مواظب باش دندون هات نخوره بهش گفت باشه و این کارو به نحو احسن انجام داد. راستی سه راه دم یه مغازه وایسا تا یه مقدار هله هوله بگیریم. بايه دساش يه سينه هامو ميماليد،بادهنش سينه مو ميمكيد ومحكم فشارميداد! This was obviously a very sad time in our lives but we both took different positions on this tragedy. داشتم منفجر میشدم از عصبانیت صورتم مثل خارک زرد شده بود. Today's conversation furth pushed me over that line and now we are planning to fuck tonight. كمرمو محكم گرفته بودو شالاپ شلوپ كونو كيرش حال بم ميداد! مامانم از توی خونمون اومد بیرون و سوار ماین شد عقب نشست و اون آغاهه هم ماشین رو روشن کرد و راه افتادند. نیما صمیمی ترین دوست دبیرستان من بود.

Nächster

داستان سکس با فریبا (همسایه)

sexy داستان

گفت اگه منظورت سکسه که نه من هنوز دخترم و نمیخوام بد بخت بشم من گفتم عزیزم منم نمیخوام بد بخت بشم ببین هر دختر 3 تا سوراخ داره حالا 1 دونش بسته شده بقیه که بازه گفت نمیدونم ولی آخه چه طوری تو که خونتون دوره خیلی دیر به دیر هم میاین اینجا ما هم همین طور پس جا چه طوری جور کنیم ؟ گفتم نمیدونم حالا صبر کن فعلا. I have been with my husband for 15. The first year of our relationship was great! خلاصه یه روز که رفتیم خونشون دوباره بردمش تو اتاق و بهش گفتم که تو اول با من دوست بشو بعدش من یه راه هایی رو یادت میدم که بتونی حسین رو جذب خودت کنی. حالاتوکه زندگیت خراب شده به اندازه کافی ،دیگه عذاب وجدانت چیه ؟ برو زندگیتو بکن بیخیال اونا دوستت خودش اشتباه کرده. وقتی مطمئن شدم فقط یک پیرزن توی اون خونه زندگی میکنه یک روز که مامانم به اونجا رفت از در خونه بالا رفتم و وارد اون خونه شدم اون خونه اونقدر بزرگ بود که داشتم گم میشدم بر روی سنگ هایی که زیبا کار شده بودند از میان باغچه ی بزرگی که در حیاط بود رد شدم و به قسمت ساختمان آن خانه نزدیک شدم.

Nächster

داستان سکسی

sexy داستان

كناره هم خابيده بوديمو لبايه همو ميخورديم! واسش دختر جورميكنمو از كس باشون حال ميكنه! Too many, it seemed I had it together. بد يه مدت گفت آبم داره مياد ك بش گفتم بريزه تو كونم! تفشو زدب سوراخ كونم،وكيرشو گذاشت دمه سوراخ كونم يكم فشار داد! خلاصه من و سهیلا دیگه به جز توی مهمونی های خانوادگی همدیگه رو ندیدم تا این که من رفتم دانشگاه و اونم رفت دانشگاه هر دوتامون توی یک دانشگاه بودیم و گاهی اوقات توی دانشگاه همدیگه رو میدیدیم منم خودم رو به همین چند دقیقه دیدن سهیلا توی دانشگاه دلخوش کرده بودم البته اونم فقط در حد یک سلام علیک بود و سهیلا تقریباً از من فرار میکرد! بعدش هم گفتم من با ماشین اومدم اگه میخوای تا برسونمت گفت: نه با یکی از دوستام میرم. انقد تلمبه زد تا اينكه خوشم اومد! وقتی رسیدم خونه رفتم توی اتاقم و در رو قفل کردم و نهار هم نخوردم! We have a long term relationship and we have our ups and downs, in general he is a great, loyal, dedicated man who loves me so much, but he doesn't make me laugh at all and I do get bored with him sometimes, he's serious and not fun, but I've always told myself that it ws ok and I we were. گفت هیچی اومده بودم به یاد خاطر قدیمی یه دوری اینجا بزنم, گفتم تنها؟ گفت آره. بعدش منو بلند كرد و كیر راست و استوار منو نگاه كرد و بعد منو روی كشید همون جوری یه لب گرفتیم وچرخیدیم حالا من زیر بودم و اون روی من البته اونموقع بعلت بی تجربگی من اینكار رو كرد چوننمیخواست وسط سكس كلاس آموزش داشته باشیم دوباره ازم لب گرفت و شروع كرد به خوردن سینههایمن. Stacey confided that her previous boyfriends had always accused her of cheating.

Nächster

عکس سکسی ایرانی

sexy داستان

گفت بدم نمیاد گفتم اوکی یه روز میام خونتون واست تعریف میکنم. Everyone saw the signs and so did I, she was cheating on me. My wife and I got pregnant with a child and after 11 weeks of pregnancy she miscarried. At this frat party she made out with a guy got drunk and I guess he took her to a bathroom to. فرداش زنگ زدم برای سهیلا گفتم امروز ساعت 10 بیا دریاچه ی آفتاب. گفتش در مورد حسین شده بعضی وقتا فکر کردم.

Nächster

داستان من و دختر خالم سهیلا

sexy داستان

اون روز گذشت اما شمارشو داشتم بهش اس ام اس دادم که در مورد کدوم پسر فکر کردی ؟ گفت به کسی نمیگی ؟ گفتم نه بابا به کی بگم. من رفتم پشت ماشین تاچایی درست کنم و اون دوتا هم که حواسم بهشون بود داشتن با هم پچ پچ میکردن. I'd broken up with my girlfriend over something I'd heard a week prior to this incident. تو همین فکرا بودم که سهیلا گفت: هی سعید. بد تندي درآوردشو بم گفت 4زانو بزنم ،اولش ترسيدم بش گفتم جون ماميت يواش باشه؟اونم گفت باشه! Well, I've been married to whole I thought was the perfect woman. اما بعد از اون اتفاق دیگه خاله فریبا که اینقدر من رو دوست داشت و باهام گرم میگرفت دیگه به زور جواب سلاممو میداد. My friends would tell me and I would chalk it up to lies.

Nächster

داستان زیبای من و مامان نگین 18+

sexy داستان

که یهو بلند جــــــــیغ زد : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ گفتم چته بابا گفت راست میگفتی از بمب هم بد تر بود گفتم چیزی نیست یواش یواش عادت میکنی آروم آروم حرکت میدادم که دیدم دیگه کاملا دردش از بین رفته و داره حال میکنه تند تند شروع کردم به تلمبه زدن که احساس کردم داره میاد آبم بهش گفتم کجا بریزم گفت بریز بیرون منم تند تند زدم و سریع در آوردم ریختم روی کمرش و افتادم کنارش روی تخت. حدود 1ماه باهم حرف زديمو اس ميداديم! من سهیلا را دوست داشتم ولی خاله فریبا یه فکر دیگه پیش خودش کرده بود. خلاصه خیلی فکر کردم هزارتا فکر به ذهنم اومد. قرار شد يه روز برم خونشون ورفتم! چایی درست کردم و توی لیوان شیشه ای که برای خودم گذاشته بودم سم ریخم , آره سم و برای اون دوتا هم دوتا لیوان پلاستیکی گذاشتک که مشخص باشه توی کدوم سم ریختم میخواستم جلوی این دوتا نامرد خودم بکشم تا هم دل من خنک بشه هم دل اینا کباب. يه حرفايي زد ك خودمم مشتاق شدم! The night before the wedding my gf exhaused from the long flights was dead asleep. همون موقع داداش دختر عمم اومد تو خونه و سلام احوال پرسی کرد و گفت که یه ماشین جدید گرفته و این که میخواد همرو ببره بگردونه با ماشینش من به آرزو اسم دختر عمم گفتم بیا اینم مکان گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی نمیفهمی ؟ خوب اونا الان میرن بیرون ماهم یه بهونه میاریم دیگه گفت اوکی.

Nächster